اعتماد به نفس

اعتماد به نفس

روزی مار جوان و زیبایی در کنار چشمه ای حمام می کرد.  بعد از انجام شتشو از چشمه بیرون آمد و بر روی صخره ی گرمی دراز کشید و شروع به آرایش خود کرد.  بدنش واقعا تمیز شده بود و پوست صاف و خوش خط و خالش در زیر نور آفتاب می درخشید. چقدر خوب است که شما خصوصیتی داشته باشید و دیگران شما را به خاطر آن تشویق کنند، اما بعضی ها مثل مار زیبا و جوان قصه ما اعتماد به نفس لازم را نداشته باشند و نتوانند تشویق های دیگران را بپذیرند و با روش مناسبی جواب دهند.

سنجاقک زیبایی کنار چشمه پرواز می کرد و به اطراف سر می کشید. چشم سنجاقک به مار زیبای دراز کشیده روی تخته سنگ افتاد. مار واقعا زیبا و خوشگل بود. او بی اختیار رو به مار کرد و گفت: “ای ول، چقدر زیبا و خوشگل هستید و زیباتر این که پوست زیبایت در زیر آفتاب درخشانتر و زیباتر به نظر می رسد. خوش به حال شما، چقدر مار زیبایی هستید!” مارهایی که اعتماد به نفس دارند و خودشان را قبول دارند، از این تشویق ها بدشان نمی آید و از شما قدرانی و تشکر می کنند اما مار قصه ما عزت نفس لازم را نداشت و خود را لایق این حرف ها نمی دید.  او سرسش را پایین گرفت و خودش را به میان علف های کنار چشمه کشاند. او رفت و رفت و تا این که از کلبه ای سر در آورد.

پسری جوان سرگرم  نوازندگی بود و به آهستگی برای خودش آواز می خواند. مار محسور ساز و آواز پسر جوان شد و بعد از مدتی بی اختیار در مقابل او شروع به رقصیدن او کرد. جوان های هنرمند  و دارای اعتماد به نفس  وقتی که آنها را تشویق کنی و برایشان برقصی خوششان می آید و از روی مهر و محبت به شما لبخندی می زنند. اما این جوان خجالتی بود و به جای خونسردی و مهربانی، طبلی را برداشت و بر آن کوبید تا مار را بترساند و فراری دهد. ضربه ها پشت سرهم بر طبل فرود می آمد و صدای طبل در اطراف خانه می پیچید.

لاک پشتی خجول و گوشه گیر که سال ها آرزو داشت کسی برایش طبل بزند و او تا نفس دارد برقصد، وقت را مناسب دید و شروع به بالا و پایین پریدن کرد. لاک پشت مدام می رقصید و خوشحالی می کرد. فیلی که در آن نزدیکی بود چشمش به حرکات موزون لاک پشت افتاد، خوشش آمد، نزدیک آمد تا برایش دست بزند. لاک پشت های دارای اعتماد به نفس و شاد اگر برایشان دست بزنید خوششان می آید و با شما هم دمی می کنند.  اما این لاک پشت خجالتی و گوشه گیر با بدهنی با فیل برخورد کرد. فیل های باتجربه توجهی به بد دهنی های جانوران کوچک نمی کنند. اما فیل قصه ما جوان بود و کم حوصله، توهین لاک پشت را تحمل نکرد و با خرطوم بلند و قویش لاک پشت بیچاره را بالا آورد و بر زمین کوبید.

با برخورد شدید لاک لاک پشت با سخره بزرگ جرقه ای جهید و علف های خشک را آتش زد. آتش که زبانه کشید همه ترسیدند حتی باد جوان و کم تجربه ای که آرام از آنجا می گذشت، خودش را گم کرد. بادهای با تجربه در چنین مواقعی طوری عمل می کنند که مانع رسیدن آتش به دیگر مزارع شوند، اما این باد جوان دستپاچه شد و آتش را به سوی مزارع گندم کشاند. گندم های رسیده و آماده برداشت در دامن آتش می سوختند و ذره ذره خاکستر می شدند. کشاورزان مات و مبهوت نگاه می کردند و کاری از دستشان نمی آمد. بگذریم. هر ساله به خاطر بی تجربگی و عدم اعتماد به نفس افراد آتش سوزی های زیادی اتفاق می افتد و کسی به علت اصلی پی نمی برد!

About The Author

Related posts

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *