آرزوی جیل

آرزوی جیل

      آری، اگه قرار باشه که یه آرزویی، بله، فقط یه آرزویی از ما برآورده بشه، چه انتخاب سختی پیش رو خواهیم داشت، اما این انتخاب برای جیل سخت نبود. تنها آرزوی جیل این بود که  فردی خاص و منحصر به فرد باشد، به نظر می رسید که جلیل هرگز خاص بودن را تجربه نکرده بود یا شاید روزگاری خاص بود و او آن را به یاد نمی آورد. مثلا زمانی که بچه کوچکی بود و پدر و مادرش به خاطر تولدش خیلی مسرور و شاد بودند و او را بارها و بارها در بغل می کشیدند. او احتمالا به یاد نداشت که چطور پدر و مادر و نزدیکان در کنار تخت او می آمدند و سعی می کردند با ایجاد صداهای مختلف و در آوردن شکلک های متفاوت او را بخندانند.

او به احتمال زیاد وقتی که او اولین کلمات را به زبان آورد و یا اولین بار شروع به راه رفتن کرد پدر و مادرش چقدر شاد و خوشحال بودند و همه اش از شادی می خندیدند و برای شیرین کاری هایش دست می زدند را نیز به یاد نمی آورد. من هم که راوی این ماجرا هستم چیزی به ذهنم نمی رسد و نمی تونم بگم چرا این اتفاقات به سادگی از ذهن ما پاک می شوند. آیا جیل خودش مقصر بود دیگه کسی به او مانند گذشته توجه نمی کرد یا پدر و مادرش تغییر کرده بودند و جیل دیگه برایشان چذابیتی نداشت. نمی دانم شاید شاید هم به خاطر تولد خواهر جیل بود. پدر و مادر همه اش در کنار خواهرش بودند، بغلش می کردند و همه اش در باره او صحبت می کردند. جیل بعضی اوقات با انجام کارهایی می خواست غیر مستقیم بگوید که او نیز می خواهد مورد توجه باشد، اما اتفاقات بعضا طوری پیش می رفت که به جای جلب توجه بیشتر باعث سرزنش بیشتر جیل می شدند. به هر حال روزگار سپری می شد و جیل دیگر جایگاه قبلی را نداشت. او همیشه احساس می کرد که فرد مهمتری از او در زندگی پدر و مادرش هست.

     رفتن به مدرسه نیز نتوانست کمک زیادی به جیل کند و همیشه به نظر می رسید که اشخاص خاص تر از جیل در همه جا وجود دارند. افردای که همه توجه ها به سوی آنها بود و کسی به جیل توجهی نمی کرد. آخر جیل دانش آموزی معمولی بود و همانطور که می دانیم بیشتر توجهات در مدرسه به دانش آموزان ممتاز و یا شلوغ کار  و مخل نظم است. جلیل آرزو داشت که ای کاش مثل مری بود- مری دانش آموزی بود که مطالب را سریع یاد می گرفت، نمره های عالی می آورد و وقتی که زمان توزیع کارنامه بود، کارت مری پر بود از عبارت های تشویقی چون: “بسیارعالی است” و در کارنامه جلیل آنچه که بیشتر به چشم می آمد “نیاز به تلاش بیشتر” بود. پدر و مادر مری بعد از دیدن کارنامه اش او را بغل می کردند و جایزه های گران بهایی به او می دادند. پدر و مادر جیل نیز کمتر به مدرسه می آمدند و  وقتی جیل کارنامه اش را جهت رویت و امضا می برد، می گفتند: “ما از این که امتحانات را پاس کرده ای خوشحالیم، اما تو می توانی بهتر از این باشی.”

    جیل حتی در ورزش نیز احساس خاص بودن نداشت. هر چند سریع می دوید و شنا را خوب بلد بود اما بر عکس پنی اسمش سر زبان معلمان نبود. پنی سریع ترین دونده بود و همچنین در شنا کردن رقیبی نداشت. جیل خیلی تلاش کرد که از پنی بهتر شود، اما نمی شد. کم کم حس تسلیم شدن در او ریشه زد و به  خودش گفت: “این غیر منصفانه است. خدایا همه در چیزی برترند و من نیستم.” حتی کار به جایی رسید که جیل احساس کرد نتنها از ورزش بلکه باید از هر فعالیتی کنار بکشد. او خودش را ناتوان از انجام کارها  می دید.

       جیل خودش  را در داشتن دوست و رفیق نیز خاص نمی دید. کتی تنها دانش آموزی در کلاس بود که به نظر می رسید بیشتر از همه مورد توجه است. او جوک ها و مطالب جالبی را  همیشه آماده داشت. همه دوست داشتند که با او رفیق باشند و بگویند و بخندند.  اما یادتان نره که جیل نیز تنهای تنها نبود او چندین دوست صمیمی داشت ولی در مقایسه با کتی خودش را پایین تر می دید.

      روزی مدرسه تعطیل شده بود و بچه ها آماده رفتن می شدند. جیل با مری که داشت با ناراحتی کیفش را جستجو می کرد روبرو شد. جیل پرسید: ” موضوع چیه؟”

     مری گفت: “من برگه کار ریاضیم را گم کرده ام. اگه آن را پیدا نکنم در امتحان فردا به مشکل خواهم خورد. جیل از مری خواست که به خانه او بروند و از روی برگه کار او مطالب را تمرین کنند. آنها باهم مدتی کار کردند و مری نکات زیادی را به جیل یاد داد. وقت رفتن بود مری از جیل تشکری کرد و گفت که بدون کمک او نمی توانست برای امتحان فردا آماده شود. جیل در درون خود حس خوبی داشت. شاید از اینکه توانسته بود به کسی کمک کند، این حس به او دست داده بود. مری متوجه خوشحالی جیل شده بود، لذا رو به جیل کرد گفت خوش به حال شما که کسی مدام توجهی به شما ندارد. همیشه خاص بودن سختی های خودش را دارد. والدین و معلمان همیشه از شما انتظار دارند سخت کار کنی و هیچ لغزشی هم نداشته باشی. هر بیشتر کار می کنی و موفق تر می شوی انتظارات نیز بالاتر می روند. من که خسته شده ام. زندگی ام به هم خورده است. من همیشه آرزو می کنم که مثل شما راحت باشم و از این فشارها خبری نباشد. آدم بهتر است، خودش باشد و آسوده زندگی کند.

       امتحانات تمام شده بود و قرار بود در مدرسه مسابقه ی دو میدانی برگزار شود. همه آماده بودند و پنی سریعترین دونده مدرسه ظاهرا با مشکلی مواجه شده بود. جیل پرسید : چه اتفاقی افتاده؟ چرا آماده نیستی؟ پنی گفت: “من کفش های مسابقه را جا گذاشته ام. اگه به دنبال کفش هایم برم دیگه فرصت گرم کردن ندارم.” جیل گفت مشکلی نیست من کفش هایت را میارم. او به سرعت به کلاس رفت و کفش های پنی را آورد. پنی کفش ها را قاپید و در پایان مسابقه با مدال طلا برگشت. پنی از جیل تشکری کرد. او گفت که بدون کمک او نمی تواست در مسابقه برنده شود. او گفت شما مثل یک دوست و همکلاسی صمیمی رفتی و کفش های مرا آوردی. درست است که من برنده شدم اما خوش به حال تو که در اختیار خودت هستی: تو می دونی که همه از من انتظار دارند که در تمام مسابقات برنده شوم و این فشار زیادی به من وارد می کند. اوقاتی پیش می آد که من آرزو می کنم کاش جای شما بودم و این همه فشار و استرس را تحمل نمی کردم.”

      دو روز بعد از آن مسابقه جیل با کتی روبرو شد. کتی در کلاسی تنها نشسته بود و آهسته گریه می کرد. جیل جلو رفت و گفت می تونم کمکت کنم.  کتی سرش را بلند کرد و گفت: ” می دونی دیگه خسته شده ام. همه از من انتظار دارند که همیشه با آنها باشم و برایشان جوک و داستان تعریف کنم. من همیشه باید بگویم و همیشه باید بخندانم و این مرا ناراحت و غمگین می کند. کسی مرا درک نمی کند.  من آن کسی که آنها فکر می کنند، نیستم. کتی تند و تند در باره احساساتش حرف می زد و جیل با مهربانی به حرف های او گوش می داد. وقتی که اشک های کتی بند آمد. کتی آرزو کرد که کاش جای جیل بود و زندگی آرام و بدون انتظاری را داشت.

    جیل متعجب شده بود. کتی، مری، و پنی همه آرزو داشتند که کاش جای او بودند. او حتی وقتی تعجبش بیشتر شد که کتی او را در آغوش گرفت و گفت: “ممنونم. ممنونم که تو یکی از من نخواستی که همه اش جوک بگویم. تو به من گوش دادی و من حرف های دلم را به تو گفتم.” جیل همه چیز را به صورت متفاوتی تجربه می کرد. او دیگه نیازی نمی دید که خاص باشد. او فقط می خواست که خودش باشد.

About The Author

Related posts

1 Comment

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *