کنترل ترس

کنترل ترس

آیا شما می دونید چطور حباب درست کنید و چطور آن را بترکانید؟  چند وقت پیش من به دختر کوچکم آموزش  درست کردن حباب را می دادم که اتفاق جالبی برایمان افتاد. ما یک قطعه از سیم مفتولی را برداشتیم و آن را به صورت حلقه در آوردیم. مقداری مایع ظرف شویی در یک لیوان پلاستیکی ریختیم و سیم حلقه شده را در آن فرو کردیم تا با مایع ظرف شویی آغشته شد . دخترم حلقه را جلو دهان خود گرفت و در آن فوت کرد. در ابتدا او با شدت فوت می کرد و همین امر باعث می شد که مایع بر روی دست و لباس او بریزد. اما با گذشت زمان و کمی تمرین و آهسته تر فوت کردن، چندین حباب بزرگ تولید و در هوا پخش شد. حباب ها در هوا برق می زدند و دخترم با هیجان آنها را می ترکاند. چیز جدیدی که یاد گرفته بود برایش جالب بود و من  نیز از حادثه ای  که قرار بود چند دقیقه بعد اتفاق بیفتد خبر نداشتم.

دخترم ناگهان در حال دویدن افتاد و زانویش  زخمی برداشت. یک بریدگی در زانو مانند یک شکستگی در استخوان و یا مریضی شدید ممکن است که درد ناک نباشد  و لازم نیست که به بیمارستان مراجعه شود. اما وقتی که شما دختر کوچکی  باشید و مادرتان در کنارتان نباشد و زانویتان ضربه بخورد و خون از آن بیرون زند می تواند تا حدی برای شما ترسناک باشد.

برای من لازم بود که  که زانویش را شستشو دهم و با مایع ضد عفونی کننده، تمیزش کنم و زخمش را ببندم. اما دخترم می ترسید و اجازه نمی داد که دست به زانویش بزنم.اشک از گونه هایش سرازیر بود و ترسش از این بود که زخمش بیشتر نیز بشود.

فکری به خاطرم رسید. به خاطر آوردم که چطور دخترم با تشکیل حباب ها و ترکاندن آنها  می خندید. بنابر این حلقه را برداشتم و با آغشته کردن با مایع ظرف شویی  در مقابل چشمان دخترم به آهستگی دمیدم و حباب های بزرگی  در هوا رها شدند. برق حباب ها در هوا توجه او را جلب کرد. کم کم گریه را کنار گذاشت و برق شادی در چهره اش نمایان شد.  او حلقه را از دست من گرفت در مایع فرو کرد و به آهستگی شروع به دمیدن کرد.  حباب ها پشت سر هم در هوا پخش شدند.  او یاد گرفت که اگر به طور مدام و به سرعت مناسبی در حلقه بدمد حبا ب ها به صورت زنجیر وار تولید می شوند و بعد می ترکند.  اوضاع طوری پیش می رفت که او کم کم زخم زانویش را از یاد می برد. انگار ترس او بر حباب ها سوار می شد و کم کم در اطراف او می ترکید و از بین می رفت.

او با هر دیدن هر حباب و ترکیدن آن می خندید، مخصوصا وقتی که آن حباب بر روی موهای من قرار می گرفت و مدتی در آنجا می ماند و بعد می ترکید. دخترم  با ادمه کار و با یاد گرفتن این که چطور دمیدن خود را کنترل کند، یا د گرفت که چگونه انواع مختلفی از حباب ها را درست کند، حباب های کوچک، حباب های بزرگ، حباب های تکی، حباب های رشته ای و حتی حباب های دوتایی و زنجیری.

همین که او غرق دمیدن و درست کردن حباب ها بود به آهستگی زانوی او را شستم. آن را ضد عفونی کردم و باند پیچی نمودم.  او پشت سر هم حلقه را در مایع ظرفشویی می برد و به حباب ساختن مشغول بود. او دو چیز را هم زمان یاد می گرفت: اول این که چطور حباب دلخواهش را درست کند و دوم این که چطور احساسساتش را کم کم تغییر دهد.

حالا اجازه دهید من به شما بیاموزم که ما چه کار کردیم. اگر من این گیره سیمی کاغذ دفترم را در بیاورم و آن را صاف کنم، سپس آن را دور مدادی بپیچم و دسته ای برایش درست کنم، من یک حلقه حباب ساز برای شما درست کرده ام. آری مخصوصا برای شما که به من گوش می دهی. آیا شما می توانید با استفاده از مایع ظرف شویی داخل لیوان به مادرتان نشان دهید که چطور حباب درست کند؟ آیا برای دفعه بعد که من شما را ببینم این حلقه را به من پس می دهید؟ من دوست دارم که ببینم شما این کار را با چه مهارتی انجام می دهید.

About The Author

Related posts

1 Comment

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *