کیسه های زر

دکتر راشل نائومی ریمن می تویسد: پزشکی را می شناسم که مبتلا به بیماری سرطان است، امابه جای ناراحتی و بی قراری روزها در مطب خود مشغول درمان بیماران دیگر است.از او می پرسم: شما با وجود این بیماری باز هم به کار خود ادامه می دهید؟

او که از عشق من به داستان با خبر است، می گوید: من در زندگی خودم به داستان کاملی دست یافته ام که روشنگر راه من است و این تمثیل را برایم بیان می کند:

شیوا و شاکتی که به عقیده هندوان در ملکوت اعلی پیمان زناشویی بسته اند،  از اقامتگاه آسمانی خود زمین را نظارت می کنند. مشکلات زندگی انسان ها، پیچیدگی واکنش های آنان، و حضور همیشگی عامل رنج در تجارب انسانی، آن دو را متاثر می کند. همچنان که سرگرم تماشا هستند، شاکتی متوجه فقیر بینوایی می شود که در جاده ای قدم می زند. لباس هایش پاره و مندرس است. رویه ی کفش هایش از جنس طناب هایی است که به هم گره زده شده اند. قلب شاکتی به هم فشرده می شود و از این که نیک مردی این همه تلاش و تقلا می کند،  متاثر می گردد. به شوهر آسمانی خود رو می کند و از او می خواهد تا به آن مرد فقیر کمک کند و مالی به او ببخشد. شیوا چندی آن مرد را نگاه می کند و سپس می گوید: “همسر بسیار عزیزم. این کار از من ساخته نیست.” شاکتی با شگفتی می پرسد، چرا؟ منظورت از این سخن چیست؟ تو پادشاه جهانی. چطور نمی توانی چنین کار ساده را انجام دهی؟ شیوا گفت از این جهت نمی توانم به او کمک کنم که او هنوز آماده پذیرش کمک نشده است. شاکتی با خشم می گوید: ” منظورت این است که نمی توانی کیسه هایی از زر در راه این مرد فقیر بیفکنی؟”  شیوا جواب می دهد: “البته که می توانم، ولی ….”

شاکتی می گوید پس لطف کن و این کار را بکن. دراین هنگام شیوا چند تکیه سنگ زر در مسیر پیش روی مرد می اندازد. مرد، اندیشناک در حال قدم زدن است، و با خود می گوید که نمی دانم آیا می توانم امروز چیزی برای خوردن پیدا کنم یا باز هم باید گرسنه بخوابم. و چون از این پیچ جاده می گذرد چشمش به سنگ زر میان راه می افتد. بدون انداختن نگاهی دقیق به سنگ ها با صدای آرامی آهی می کشد و می گوید، باز هم یک مانع دیگر، خوب شد آن را دیدم، اگر پایم به آن گیرمی کرد، کفش هایم پاره می شدند. و با احتیاط پایش را آن طرف کیسه زر می گذارد و به راه خود می رود.

بعد بیان این افسانه دوستم به من نگاهی می کند و می گوید: “به نظر من، زندگی کیسه های زر فراوانی در راه ما می افکند. این کیسه ها به ندرت جلب توجه می کنند و کمتر ارزشمند به نظر می رسند. از بیمارم می پرسم که آیا زندگی تاکنون کیسه زری در راه او انداخته است که او متوجه شده و برای پر بار کردن زندگی خود از آن استفاده کرده باشد؟ با لبخند و در کمال سادگی می گوید: “بله، سرطان. خیال می کردم خودتان متوجه شده اید.

منبع:

ریمن، راشل نائمی ریمن.(1938). ترجمه، مجردزاده کرمانی، مهدی(1379). تهران: فرهنگ راه

 

About The Author

Related posts

1 Comment

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *