قصه گویی

مقدمای بر قصه درمانی  
قصه گویی

قصه گویی و قصه درمانی بر این پیش فرض وجود مبتنی است که هر چه قدر یک انسان در یک محیط فرهنگی و اجتماعی خاصی بیشتر زندگی می کند، کم کم به باورها و عقایدی دست پیدا می کند. این باورها و اعتقادات  رفته رفته محکم  و محکم تر می شوند. این باورها آنقدر قوی می شوند و قدرت پیدا می کنند که  بعضا و در  مواردی که باید انسان دست به نقد بزند و یا احساسی را بیان کند، راه را بر تفکر و اندیشه می بندند. 

بیمارهای جسمی و روانی زیادی از این باورها و یک جانبه نگری ها ریشه می گیرند. از خصوصیات انسانی که بر اساس یک باور وطرحواره ای نقد نشده در ذهن صحبت می کند پیش داوری و ارائه عقایدی غیر قابل تامل و عدم پذیرش نظرات دیگران است. اما این باورها و عقاید نقد نشده و ناهوشیارانه چه ارتباطی با شفای روحی و روانی انسان دارند؟ قصه گویی و قصه درمانی چه نقشی در این میان دارند؟

لورا سیم(۲۰۰۲) در این باره می گوید:

  اولا باورها و عقایدی که مورد نقد و بررسی قرار نمی گیرند منبع بیماری روحی و جسمی هستند. آنها می تواند منجر به بیمارهای اجتماعی و فردی شوند که خشک مسلکی از نشانه های آنها است. این خشکی فرد را از جامعه جدا کرده و باعث مریضی و بلا، نفرت، پرخاشگری و هر نوع سرطانی می شوند. ما تنها می توانیم این بیماری ها را با درمان منبع و ریشه آنها که همان باورهای نقد نشده هستند، درمان کنیم. ما فقط باید از عقاید و ذهن خود آگاه باشیم و با آگاهی از اینکه ذهن ما چگونه کار می کند. با گوش دادن به دیگران و گوش دادن به خودمان بدون اینکه قضاوتی کنیم می توانیم به فهم و آگاهی برسیم که ما چگونه فکر می کنیم.

دوما، قصه هایی که ما به آنها اعتقاد داریم و به خودمان می گوییم اگر نقد نشده باقی بمانند، ممکن است که موانعی در راه رشد، کسب انرژی، دلسوزی و شفقت، ارتباط و زنده دلی ما به وجودآورند. فهم این نکته که ما می توانیم به قصه ها گوش دهیم شبیه باز کردن پنجره ای در یک خانه تاریک و دلتنگ کننده است.

در حالت کل همه انسان ها  این نکته را قبول دارند که پرخاشگری و تهاجم منجر به پرخاشگری و تهاجم می شود و گوش دادن منجر به غنای تجربه، تمدد اعصاب و مذاکره پویا و آرام می شود.

با گوش دادن به دیگران و این که اجازه دهیم آنها احساسات خود را راحت بیان کنند، به افراد کمک می کند که بفهمند، غیر از نظرات خودشان، راه حل ها و نظرات بسیاری هست و آنها حق انتخاب دارند.

  اغلب در محیط بیمارستانی افراد خود را تسلیم محض پزشک می کنند و  نمی دانند که راه های جایگزینی برای تفکر در مورد موقعیت ها دارند. این باور در اکثر ما شکل گرفته که پزشکان بهتر و بیشتر از ما می دانند.  آنها نمی دانند که می توانند از دکترها سئوال داشته باشند و یا این که درمان  خاصی را خودشان انتخاب کنند. اغلب آنقدر ترس و اطلاعات از پیش قبول شده در ذهن ما هست که نمی گذارد که چگونه از ذهن و بدن خود به روش متفاوتی صحبت کنیم. بیشتر درمان هایی که ما باید انجام دهیم این است که ما با فکر و ذهن خود انجام دهیم. گفتن داستان ها توسط  یک قصه گوی آموزش دیده می تواند امکان انتخاب های  مختلف را روشن کند.

در هنگام گفتن یک داستان شفا بخش، قصه گو به شنونده این فرصت را می دهد که شنونده با کل داستان همراه شده و آن را تجربه و با آن زندگی کند. قصه گو نباید تنها شخصیت داستان باشد و همچنین نباید طوری در داستان گم شود که انگار قصه گویی وجود ندارد. داستان باید با ریتم مناسب و ساده بیان شود طوری که شنونده خودش را جزئی از هر شخصیت و هر اتفاقی در قصه کند، انگار که خودش اتفات داستان را تجربه می کند..

رسیدن به یک نکته و آگاهی جدید بیشتر از این که توصیفی باشد، شهودی است.  بنا بر این شنونده باید اجازه داده شود که در مورد هر صحنه و نکته ای تامل کند و هر اتفاقی از داستان را تجربه نماید. چنین روش قصه گویی با ایجاد فرصت های کسب بینش، شفا بخش خواهد بود.

من پیشنهاد می کنم که بیان داستان و قصه تا آنجایی که ممکن است ساده و بی تکلف باشد. هیچ عقیده و اظهار نظری از طرف گوینده نباید انجام گیرد. هیچ ضروتی وجود ندارد که در پایان قصه توضیحات مشخص و مستقیمی از منظور و هدف یا اهداف قصه صورت پذیرد و یا به نکات اخلاقی اشاره شود.

بیان نکات اخلاقی در پایان قصه باعث می شود که به جای تجربه و کسب شهود، موارد را از نکته نظر گوینده داستان و قصه گو ببیند و این مانع سیر و سفر شنونده در دنیای داستان است. اجازه دهید کل  داستان به همان صورتی که هست در ذهن شنونده تصویر شود. از این بابت شفابخشی طبیعی اتفاق خواهد افتاد.

بعد از بیان داستان از شنونده یا شنوندگان بدون هیج نظر و قضاوتی  بپرسید که نظر شما در باره این داستان چیست؟ این داستان چگونه با تجربیات شما پیوند و ارتباط برقرار می کند؟  فرصت دادن به شخص تا در باره  داستانی که شنیده است، صحبت کند، یک اتفاق بسیار جالب خواهد بود.

در قصه درمانی سعی کنید که در هر نقطه ای از توضیحات شنونده، نظر ندهید و حرف های او را قطع نکنید.  شما بهتر است که با انجام سوال و یا تایید سخنان فرد او را به ادامه حرف هایش تشویق کنید. مثلا، این چیزی که می گویید، بسیار جالب است. من این نکته شما را در ذهن نداشتم. شما اگر به جای قهرمان داستان بودید در مورد آن مشکل چه کار می کردید؟ 

در قصه درمانی اجازه دهید که سوالات و جواب های جدیدی  به وجود آیند و رد و بدل شوند، بدون اینکه قضاوتی انجام دهید، مثلا بگویید این نظر و راه حل شما نادرست است. به این طریق برای برخی از افراد که برای مدت زمان طولانی صحبتی نکرده اند ، موقعیتی به دست می آید تا در باره تجربیات، احساسات و عقاید خود صحبت کنند بدون اینکه با قضاوتی مواجه شوند.

آنچه که بین ما و دیگران قرار می گیرد، نظرات و عقاید  مختلف است.  این احساس ما که فقط یک جواب درست برای هر مساله ای وجود دارد، با بیان داستان ها باطل می شود. صدای قصه گو که از عمق قلبش صحبت می کند و اجازه می دهد که کل داستان شنیده شود و شنونده با داستان همراه شده و آن را زندگی کند و تجربه نماید، به شنونده این فرصت را می دهد که به دیگر عقاید و نظرات بدون این که تهدیدی در کار باشد، گوش دهد. 

تنها بیان خشک و یا یک نوشته مکتوب در قصه گویی که اجازه تشدید احساساسات در شنونده را ندهد، و شنونده به آن مطلقا گوش دهد، بین قصه گو و شنونده فاصله ایجاد خواهد کرد. پس شما اولیاء گرامی اول تک تک داستان های این سایت را یکی دوبار برای خود بخوانید و بعد از فهم داستان ها آنها را در فرصت های مناسب برای فرزندان خود بخوانید. در پایان از فرزندان خود در درباره اتفاقات داستان نظرات و نقد های آنها صحبت کنید بدون اینکه نظرات آنها را هر چند از نظر شما درست نباشند.

[۱] . Laura Simms 2002

داستان های شفا بخش

Therapeutic Stories

About The Author

Related posts

2 Comments

  1. املاک چیتگر

    بابت توضیحات ارزنده و شگفت انگیزی که بیان نمودید نهایت سپاس و تشکر را دارم و امیدوارم نقش مثبتی را در جریان اطلاعات داشته باشید

    Reply

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *